
تعریف میــکرد :
همسرم توی حیــاط از روی ویلچر با صورت خورد زمیــن...
بعد که من دویــدم و از روی زمیــن بلنــدش کردم
دیــدم داره مثل ابـر بهار گریــه میکنه...
با تعجب بهش گفتم
حاجی شما توی ایـن سالهای مجروحیتت
یــه بار آخ نگفتی
همسرم توی حیــاط از روی ویلچر با صورت خورد زمیــن...
بعد که من دویــدم و از روی زمیــن بلنــدش کردم
دیــدم داره مثل ابـر بهار گریــه میکنه...
با تعجب بهش گفتم
حاجی شما توی ایـن سالهای مجروحیتت
یــه بار آخ نگفتی
چی شده؟!
گفتش نمیدونستم
زمیــن خوردن با صــورت اینـقدر درد داره ...
گفتش نمیدونستم
زمیــن خوردن با صــورت اینـقدر درد داره ...
.
.
.
یا ابوالفضل (ع)
خداوندا
از تو می خواهم
نه مثل مختاربعداز واقعه...!
ونه مثل حر میان واقعه...!
ونه مثل توابین بعد از واقعه...!
بلکه مثل عباس (ع) درتمام واقعه!
مثل مسلم پیشتاز واقعه
در رکاب کسی باشم که به انتظارش ایستاده ام.
